جهل
از ماشین شاسی بلندش که تازه از کمپانی خریده بود پیاده میشود با سر و وضعی که حاکی از همراه بودن با مد روز است . کنار درخت می آید تکه پارچه ای را که تازگی از پیراهن گران قیمت تازه دوخته اش زیاد آمده از کیفش در می آورد . سر بر درخت می گذارد و بعد از کمی مکث طبق عادت کودکیش پارچه را به درخت گره می زند . شاید زندگی از هم پاشیده اش را درخت سر و سامان بدهد .

موضوعات مرتبط: شعر ، یادنامه ، ادبی ، فرهنگی ، خاطره ، عکسها
برچسب ها: شهرضا , فرهنگ , خرافات , جهل
تاريخ : پنجشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۹ | 17:7 | نویسنده : مصطفی جهانمردی شهرضا |
.: Weblog Themes By Pichak :.

