درباره وب

به عشق دوستان همکاری که روز هایی خاطره انگیز  را باهم بودیم
و از هم جدا شدیم وهمکلاسی های نطنز و شهرکرد و
دانشسرای اصفهان از سال 48 تا 55
ودانش آموزان هونجان و کهرویه و موسی آباد و همگین و شهرضا از 57 تا85
ودانش آموزان مدارس راهنمایی الهی قمشه ای و موسوی و تربیت شهرضا و

دوستان خوبی  که مارا گذاشتند ورفتند خصوصا نصرالله پسر عمو ودوست
عزیزم  
وبا عشق به  دانش آموزان و دوستاني  كه گاهي مهمان این وب می گردند و با نظرات گرم و صميمي خود مرا خوشحال ميكنند.
لینک دوستان
جستجوی وب

مجازی و حقیقی
 با رونق گرفتن دنیای مجازی خیلی از حقایق از حقیقت خود به دور مانده است و تشخیص واقعیت ها و  غیر واقعی ها از یکدیگر مشکل شده است جملات بسیاری وجود دارد که آن را به استادان بزرگ یا هنرمندان معروف نسبت می دهند در صورتی که چنین جمله ای از آنان نمی‌باشد و برای خواننده مطلب شناخت نویسنده اصلی  جملات مشکل است گاهی شعری را به شاعری نسبت می دهند که هیچگاه در این زمینه و سبک شعری  نسروده است نحوه شعر نشان می دهد که ناشیانه گفته شده و ربطی به آن شاعر معروف ندارد اما برای مشتری دار کردن مطلب  آن را به یک شاعر یا دانشمند یا هنرمند نسبت می دهند .
سالهای سال حتی قبل از حضور در دنیای مجازی از چندین دهه قبل نامه ای در کتابها و مجلات چاپ می شد که تیتر آن عبارت بود از
( نامه چارلی چاپلین به دخترش )
ولی بعد از سالیان سال مشخص شد که این نامه توسط یک نویسنده ایرانی در جراید چاپ شده بود ولی به علت زیبایی و با محتوا بودن مطلب آن را به چارلی چاپلین نسبت دادند به هر حال مطلب خوب  را هرکه نوشته باشد فرقی نمی کند برای مخاطب که نویسنده اش کیست چون مخاطب احساس کند که مطلب مورد نظر دلنشین و لذت بخش است و از خواندنش خوشحال می شود.
 به تازگی نامه بسیار زیبا و درس آموز در کانالهای مجازی  مشاهده شد که آن را به یک زن زمان قاجار نسبت داده بودند .نامه را برای شوهرش که در اروپا تحصیل می‌کند نوشته و فعلا در کتابخانه ای در یزد موجود است که واقعیت چیز دیگریست .
بنده هم مثل اکثر علاقه مندان  این مطالب به دلیل زیبایی نگارش سبک و  سیاق صد سال پیش به این گمان   بودم که  نامه متعلق به آن سالهای دور است در صورتی که نامه قسمتی از یک کتاب است که نویسنده  در کتابی به نام پریدخت  مرقوم داشته است و میتوان آنرا اینترنتی خرید .
گمان اکثریت در واقعی بودن نامه بود که این از هنر نویسنده زبر دستش میباشد .
  نباید انکار کرد که علت نگارش خوب این نویسنده محترم آنست که وی نامه های آنزمان را بسیار خوانده است  و با تلفیق جملات نامه های آن روزگار چنین نامه زیبایی را نگاشته است .
متاسفانه گاهی بعضی افراد در دنیای مجازی بصورتی بی رحمانه مردم را به بازی میگیرند  گاهی  به عمد   ولی خیلی ها هم به صورت سهوی بوده فقط قصد بر اشاعه یک فرهنگ یا رفتار خاص می باشد جای خوشبختی است که اکثر این نامه های منتسب به افراد دیگر حاوی مطالب آموزنده و دلنشین است مسلم است
 کسی  جملات ناشایست و ناروا را به افراد معتبر نسبت نمی‌دهد بلکه به جهت اشاعه آن مطلب و تحریک خواننده مطالب ناب و گزیده به افراد خاص منسوب میکنند  و این مطالب  گاهی آنقدر دست به دست می گردد که کسی متوجه نمیشود  اصل قضیه چه بوده و حقیقت در بین نوشته های موجود در دنیای مجازی گم می شود خواننده به خیالش نمیگنجد  نویسنده اصلی چه کسی می باشد این اشتباه قبلاً نیز در اشعار و مطالب گذشتگان نیز وجود داشته است به نحوی که هنوز  شاعر بعضی از اشعار قدیمی  به درستی معلوم نیست.
 در هر حال نامه‌ای که به نام بانوی عهد قاجار  مدتیست  منتشر شده از کتاب پریدخت آقای  حامد عسکریست که متنش    زیبا و دلنشین ست و به همین  جهت این متن  سرشار از مهربانی و لطافت مدتی  است در دنیای مجازی مورد توجه قرار گرفته است.
مصطفی_جهانمردی شهرضا  

قسمتی از نامه یک زن قاجار به شوهرش از کتاب پریدخت نوشنه حامد عسکری که در دنیای مجازی به شکل دیگری معرفی شده بود
​​​​💎بسم المعطّرٌ الحبیب

تصدقت گردم، دردت به جانم، من که مُردم وُ زنده شدم تا کاغذتان برسد، این فراقِ لاکردار هم مصیبتی شده. زن جماعت را کارِ خانه وُ طبخ وُ رُفت و روب وُ وردار و بگذار نکُشد، همین بی‌همدمی و فراق می‌کُشد. مرقوم فرموده بودید به حبس  گرفتار بودید، در دلمان انار پاره شد. پری‌دُخت تو را بمیرد که مَردش اسیر امنیه‌چی‌ها بوده و او بی‌خبر، در اتاق شانهٔ نقره به زلف می‌کشیده.
حی لایموت سرشاهد است که حال و احوال دل ما هم کم از غرفهٔ حبس شما نبوده. اوضاع مملکت خوب نیست؛ کوچه به کوچه مشروطه‌چی چنان نارنج‌هایی چروک و از شاخه جدا بر اشجار و الوار در شهر آویزانند وُ جواب آزادی‌خواهی، داغ و درفش است وُ تبعید و چوب و فلک. دلمان این روزها به همین شیشهٔ عطری خوش است که از فرنگ مرسول داشته‌ایدُ شب به شب بر گیس می‌مالیم.
سَیّد محمود جان، مادیان یاغی و طغیان‌گری شده‌ام که نه شلاق و توپ و تشر آقاجانمان راممان می‌کند و نه قند و نوازش بیگم باجی. عرق همه را درآورده‌ام و رکاب نمی‌دهم، بماند که عرق خودم هم درآمده. می‌دانید سَیّدجان، زن جماعت بلوغاتی که شد، دلش باید به یک‌جا قُرص باشد، صاحاب داشته باشد، دلِ بی‌صاحاب، زود نخ‌کش می‌شود، چروک می‌شود، بوی نا می‌گیرد، بید می‌زند. دلْ ابریشم است.
نه دست و دلم به دارچین‌نویسی روی حلوا و شُله‌زرد می‌رود، نه شوق وسمه وُ سرخاب وُ سفیدآب داریم. دیروزِ روز بیگم باجی، ابروهایمان را گفت پاچهٔ بُز. حق هم دارد، وقتی که آنکه باید باشد و نیست، چه فرق دارد پاچهٔ بُز بالای چشم‌مان باشد یا دُم موش و قیطانِ زر.
به قول آقاجانمان؛ دیده را فایده آن است که دلبر بیند. شما که نیستید وُ خمرهٔ سکنجبین قزوینی که باب میلتان بود بماند در زیرزمین مطبخ و زهرماری نشود کارخداست. چلّه‌ها بر او گذشته، بر دل ما نیز. عمرم روی عمرتان آقا سَیّد، به جدّتان که قصد جسارت و غُر زدن ندارم ولی به واللّه بس است، به گمانم آنقدری که در فالکوتهٔ طب پاریس طبابت آموخته‌اید که به علاج بیماری فراق حاذق شده باشید، بس کنید، به تهران مراجعت فرمایید وُ به داد دل ما برسید، تیمارش کنید وُ بعد دوباره برگردید. دلخوشکُنکِ ما همین مراسلات بود که مدّتی تأخیر افتاد وُ شیشهٔ عطری که رو به اتمام است. زن را که می‌گویند ناقص‌العقل است، درست هم هست؛ عقل داشتیم که پیرهن‌تان را روی بالش نمی‌کشیدیم وُ گره از زلف وا کنیم وُ بر آن بخُسبیم. شما که مَردید، شما که عقل‌تان اَتّم وُ اَکمل است، شما که فرنگ دیده‌اید وُ درس طبابت خوانده‌اید، مرسوله مرقوم دارید و بفرمایید این ضعیفهٔ ناقص‌العقل چه کند.

تصدقت پری‌دُخت
بوسه به پیوست است.

📚پری‌دخت، مراسلات پاریس طهران

 


موضوعات مرتبط: شعر ، یادنامه ، ادبی ، فرهنگی ، خاطره
برچسب ها: شهرضا , کتاب , پریدخت , دنیای مجازی

تاريخ : شنبه بیست و هفتم اردیبهشت ۱۳۹۹ | 22:20 | نویسنده : مصطفی جهانمردی شهرضا |