روایتی دیگر (3)
قبل از شروع به نوشتن و تحریر حضرنامه اندر حکایت حال و هوا این شهر غریب یعنی شهرضا اصلح است که از صفحات یک سفر نامه قدیمی چند سطر بر گزیده و و حال و هوای بیش از یک قرن پیش را در یابیم و ببینیم یک بانوی جهانگرد به نام ( مادام دیولافوآ )همسر یک باستان شناس فرانسوی قمشه ما را چگونه دیده است . ایشان در قسمتی از سفرنامه اش می نویسد :
(باری طولی نکشید که قافله به مهیار رسید و ما در کاروانسرای قشنگ شاه عباسی لانه ای برای خود اختیار کردیم .این بنا ی عالی اکنون روبه ویرانی است و خرابی در آن راه یافته است ولی با مخارج کمی می توان دو باره آن را به صورت آبرومندی در آورد .افسوس که در ایران کسی به این فکر ها نیست .)
هنوز هم مانند روزگار آن بانوی مسیحی کسی به این فکر ها نیست و خیلی از ابنیه تاریخی و یادگار های پیشینیان را یا به کلی ویران کردیم و یا در حال ویران کردنیم تا برگهای زرین دیگری بر تاریخ افتخارات ویرانگری های خود بر پیکر این شهر تاریخی بیفزاییم .
اگر مادام دیولافوآ امروز زنده بود شاخ بلندی از تعجب بر سرش افراشته می شد وقتی این ویرانگری های مغول گونه را بر بدنه قمشه قدیم می نگریست بر این ویرانه ها به جای آیندگان ما زار زار می گریست .
خدایت رحمت کند مادر بزرگ فرنگی که امروزه زیر خروارها خاک آرمیده ای ولی در دوران خودت از بی تفاوتی ما اهالی زجر می کشیدی و افسوس می خوردی و خوش به حالت که آن سالها بعد از خروج ار دشت مهیار و طی مسیری خسته کننده به قمشه در امامزاده شاهرضا آمدی و به روایت خودت خستگی در مسجد قمشه به در کردی هر چند به اندرون آن راه نیافتی یعنی راهت ندادند چون اجنبی و کافر بودی به زعم عده ای .
ولی خوش بر احوالت که نظاره کردی بازار قدیمی شاهرضا را از دور چیزی که ما آرزویش را با خود خواهیم برد به گور .که آنجا مکانی بوده پر از جوش و خروش و کسبه بسیاری از آن نان می بردند بر اهل و عیال خود در آن زمان .و زنجیری که آدم را به یاد زنجیر عدل انوشیروان می انداخت و مردمان بر آن بوسه میزدند و بر دیده می نهادند بهر تبرک و کف دست بر درب های چوبیش مالیده و بر سر و صورت می کشیدند .و از حضور در این مکان بر خود می بالیدند .
کنار چشمه دلدل جرعه ای آب می نوشیدند و بر لب تشنه شهید کربلا یا حسین می گفتند( رسمی که غبار زمان گویی آن را به فراموشی فرو برده ) بر لب حوض با صفایش دست و صورتی صفا می دادند و وضو می ساختند از برای نماز در صفه و کنار ضریح مقدس شاهرضا .به هر حال گویند چنین بوده این مکان مقدس و اوصاف زیادی اندر صفای این مکان بیان شده که از حوصله این سطور خارج است .
هیچ مغولی بر آن حمله نکرد " زلزله ای بر آن نازل نشد " سیلی آنرا ویران نکرد و هیچ داعشی بر آن بمبی ننهاد بلکه دستهای بی احساس با اسبهای آهنین قوی جثه لودر نام به اندک زمانی در دو سه دهه قبل آن را ویران نمود .و دنیایی از خاطرات به تلی از خاک مبدل شد . این حدیث بارها در اوراق مختلف بیان شده است ولی باید آنقدر گفت تا شاید دست به ویرانی جایی ارزشمند دیگر زده نشود که اینها ثروت ملی ماست .
ولی کو گوش شنوا و فکر آینده نگر که دست از این عمل باز بدارد .بلای ویرانی اندر این بلاد از این شهر به ولایات کناریش سرایت کرده فی المثل در منظره و بابوکان چند برج کبوتری سالم و تاریخی را ویران کردند برای گرفتن هزینه ساخت مسجدی از یک کویتی پولدار . وقتی برجهای زیبا خراب شد و مسجد را به سقف رساندند آن عرب حاشا نمود که با وجود چند مسجد در کنار آن هزینه ای نمی دهم . حال آنچه به جای مانده عمارتی است نیمه کار و بی استفاده به جای آن برجهایی که می شد موزه ای مردم شناسی در آن بر پا کرد تا گه گاه سیاحی را از لب جاده به آن کشانند .
تا روایتی دیگر از این دیار خدا نگهدار
مصطفی جهانمردی
موضوعات مرتبط: یادنامه ، ادبی ، فرهنگی ، خاطره ، عکسها
برچسب ها: شهرضا شهر شهید همت , امامزاده شاهرضا
.: Weblog Themes By Pichak :.

