عبرت
درروز حرکت 41 منبری یعنی عصر تاسوعا در کوچه پس کوچه های شهرم شهرضا دمی با آین گروه همراه شدم البته در این مقوله یعنی تحلیل این گروه عزادار قلم را سخن بسیار است که اگر عمری باشد باز هم خواهم نوشت چون قبلا در سالهای قبل اشاره ای نموده ام .( برای خواندن مطلب اینجا کلیک نمایید ) اما در کوچه ای نام آن را سؤال کردم یکی از اهالی قدیم نام عجیبی گفت که تا کنون نشنیده بودم . (کوچه ی مرده خورها )نام قدیمی کوچه بود و او به نقل از پدرش می گفت در ایام قحطی های گذشته درخانواده ای عیالوار کودکی فوت می کند و مادر برای جلوگیری از مرگ بقیه کودک مرده را برای بقیه یواشکی پخته و خوردشان می دهد البته در این زمینه خوردن اسب و سگ مرده را در بعضی شهر ها ی بزرگ شنیده بودم ولی این نمونه را نشنیده بودم . بعد در آن محل در داخل خاک کناره خانه ای قدیمی و مخروبه اسکلتی را که لای دیوار بودند را نشان داد . قبلا نام قبرستان حسن شاه را می دانستم که پشت بیمارستان قدیمی شهر است و خانه های زیادی بر آن بنا شده است . گویا لابلای پی ساختمان های قدیمی هنوز آثاری از این قبرستان باقی است که حاکی از قدمت شهر است . در این میان به یاد اشعار عمر خیام افتادم که با اشکال مختلف مرگ و زندگی را گوشزد می کند و همه ما در جایی که شب آسوده سر بر زمین می نهیم شاید کسی در زیر سر ما در خاک آرمیده و یا در این مکان خونها بر زمین ریخته شده و یا پایکوبیها شده است .و
بی جهت خیام نمی گفته :
ای دیده اگر کور نئی گور ببین
وین عالم پر فتنه و پر شور ببین
شاهان و سران و سروران زیر گلند
روهای چو مه در دهن مور ببین

موضوعات مرتبط: شعر ، یادنامه ، ادبی ، فرهنگی ، خاطره ، عکسها
برچسب ها: شهرضا شهر شهید همت , عبرت , گورستان حسن شاه
.: Weblog Themes By Pichak :.

