درباره وب

به عشق دوستان همکاری که روز هایی خاطره انگیز  را باهم بودیم
و از هم جدا شدیم وهمکلاسی های نطنز و شهرکرد و
دانشسرای اصفهان از سال 48 تا 55
ودانش آموزان هونجان و کهرویه و موسی آباد و همگین و شهرضا از 57 تا85
ودانش آموزان مدارس راهنمایی الهی قمشه ای و موسوی و تربیت شهرضا و

دوستان خوبی  که مارا گذاشتند ورفتند خصوصا نصرالله پسر عمو ودوست
عزیزم  
وبا عشق به  دانش آموزان و دوستاني  كه گاهي مهمان این وب می گردند و با نظرات گرم و صميمي خود مرا خوشحال ميكنند.
لینک دوستان
جستجوی وب

شعری از معلم مرحوم بهروز سلطانیان متخلص به ( ریحان )

معرفی ایشان در وب (شهرضای اصفهان ) آمده است 


طنز خر و عینک از استاد ریحان

داشت یکی   آدم هیزم کشی

کره الاغی سروهیکل خوشی

داشت   ورا بس که عزیزش زیاد

روز و شب او راعلف و یونجه داد

فصل زمستان شد و دیگر علف

او   نتوانست   بیارد    به    کف

از طرفی  هم  خرش  آموخته

چشم فقط سوی علف دوخته

هر چه خس و خار بدادش نخورد

راه   سوی   آخور و کاه اش نبرد

هیچ نمی خورد   خرش کاه  و  آب

کرده ز خوردن شب و روز اعتصاب

خون به دل از این حرکت صاحبش

داغ زده از غم   و   حسرت  لبش

دید الاغش نخورد هیچ کاه

جانب   آخور  ننماید    نگاه

حوصله اش زین عمل آمد به تنگ

رفت و خرید  عینک   سبزینه رنگ

آمده و بست   به   چشم  خرش

صحنه عوض گشت خر اندر برش

پیش خر آمد همه سو سبزه زار

شد به سوی آخور خود  رهسپار

او به گمانش علف و شبدر  است

فاقد فهم است چه داند خر است

کاه همان کاه عوض رنگ او

بی خبر از حیله و نیرنگ  او

دل مده بر نقش و نگاری گرو

شیفته ی ظاهر چیزی مشو

هر که به نیرنگ جهان دلخوش است

خصلت او چون خر هیزم کش  است


موضوعات مرتبط: شعر
برچسب ها: شعرخر و عینک , استادریحان

تاريخ : یکشنبه نوزدهم آذر ۱۳۹۱ | 22:50 | نویسنده : مصطفی جهانمردی شهرضا |